گناه، گلچینی از اشعار فروغ فرخزاد

from: اخبار روز

گناه، گلچینی از اشعار فروغ فرخزاد
انتشار گزیده ای از اشعار فروغ به همت شعله ولپی به زبان انگلیسی

شیما کلباسی

• گناه، گزیده ای از اشعار فروغ فرخزاد اخیراً به همت شعله ولپی شاعر و مترجم توانای ایرانی مقیم آمریکا به زبان انگلیسی برگردانده شده است. این کتاب توسط نشر دانشگاه آرکانزاس به چاپ رسیده است. شعله، گلچین اشعار فروغ را با عکسی از شاعر و شعری به خط او آغاز می کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۴ دی ۱٣٨۶ –  ۱۴ ژانويه ۲۰۰٨

 

گناه، گزیده ای ازاشعارفروغ فرخزاد اخیراً به همت شعله ولپی شاعرومترجم توانای ایرانی مقیم آمریکا به زبان انگلیسی برگردانده شده است. این کتاب توسط نشردانشگاه آرکانزاس به چاپ رسیده است. شعله، گلچین اشعار فروغ را با عکسی از شاعر وشعری به خط او آغاز می کند و سپس تاریخچه کوتاهی اززندگی فروغ را به خوانندگانش معرفی می کند. بخش اول گناه برگرفته از کتاب های اسیر، دیوار وعصیان است، بخش دوم، اشعاری از تولدی دیگر را در بر دارد وبخش پایانی برگردان شعرهایی ازمجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است.
فروغ در دیماه هزار و سیصد و سیزده در تهران به دنیا آمد و در خانواده ای نه نفره متشکل از پدری نظامی، مادری خانه دار وچهار برادر و دو خواهر، بزرگ شد. دردوران نوجوانی وی، ایران، تحت حکومت محمد رضا شاه جوان، به قدرت رسیدن و عزل شش نخست وزیر وانتخابات پارلمانی بی اساس و از پیش تعیین شده را تجربه می کرد. در شانزده سالگی یعنی زمانی که طرح ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق در مجلس تصویب شد (١) ومملکت در تب و تاب تحولات سیاسی واجتماعی بود، فروغ با خویش مادری اش پرویز شاپور (که پانزده سال از او بزرگتر بود) ازدواج کرد. یک سال بعد علی رغم آنکه همسر و مادر بود و در جامعه ای سنتی و اخلاق مدار زندگی می کرد، دست به چاپ شعری تحت عنوان “گنه کردم، گناهی پر ز لذت” در یکی از نشریات زد. این کار موجب شد که گروه کثیری او را زنی هرزه و بدکاره بخوانند. بدکاره خوانده شدن فروغ هنوز نیز، و با وجود گذشت بیش از چهل سال از مرگ وی ادامه دارد. تاسف در این است که چنین دیدگاهی برخی از اهل قلم ما را نیز در بر گرفته و می گیرد. تنها چندی بعد از مرگ فروغ، عبدالحسین زرین کوب، تاریخ‌نویس معاصر،درباره این شاعر نوشت: “پرده دریهایی که در شعر عشقی- یا جنسی- امروزهست قسمتی از اشعار فروغ فرخزاد و پیروانش را تبدیل کرده است به آن چه شعر رختخواب می گویند. پرازهیجان جنسی و خالی از ملاحظات اخلاقی. البته شهرت و قبولی که این اشعار یافته است ممکن است تا حدی هم مرهون جنبه خاص اخلاقی آنها باشد. درهر حال صراحت و سادگی غیرزنانه ای که دراین اشعار هست آن ها را ازجهت ادبی هم قابل توجه می کند. وقاحت کلبی شان به جای خود (٢).”
شعله در همین ارتباط، و با در نظر گرفتن مطرح بودن موضوع، درآغاز کتاب می نویسد: “وقتی به فردی گفتم که می خواهم اشعار فروغ را ترجمه کنم در پاسخ گفت: چرا وقتت را صرف ترجمه اشعار یک زن بدکاره می کنی. این پاسخ دقایق دردناکی برایم به همراه داشت. نه فقط به دلیل علاقه ام به فروغ بلکه ازاین جهت که نشان دهنده نحوه اندیشیدن بخشی از نسل قدیم و مذهبی ایران است که حضور و ظهور فروغ و شعرش هنوز برایشان حاوی بی اخلاقیست (٣).”

اینگونه است که شعله‍ی شاعر ومترجم نیز، همچون فروغ، تلخی واقعیت های موجود در یک جامعه سنتی و مذهبی را به روی کاغذ می آورد. وی اما این کار را نه به فارسی که برای خوانندگان نا آشنا به این زبان انجام می دهد. شعله با آگاهی به مسائل و مشکلات اجتماعی بیشماری که زن ایرانی را سالیان سال است ازحق تابعیت، حق ارث، حق قیمومیت، حق نگاهداری فرزند، حق اشتغال، حق مسکن، حق طلاق، حق خروج از کشور و سایر حقوق اولیه انسانی محروم کرده، به سراغ شعراین شاعر زن رفته است. فروغ در زمان حیات خود از حق نگهداری فرزندش محروم شد (٤) و زندگی شخصی اش زیر ذره بین خانواده و جامعه بود. بعضی از اشعار او از جمله شعر “کسی که مثل هیچکس نیست”، (که در آن از سلطه خانواده سلطنتی شاه بر بیست میلیون ایرانی می گوید و به آمدن مردی روحانی اشاره می کند) پس از چاپ اول در نشریه آرش ممنوع اعلام شد. این شعر گویاهمزمان با تبعید آیت الله خمینی، یکی از سرشناسترین مخالفین حکومت شاه به خارج از ایران، به چاپ رسیده بود. فروغ را فشارهای روحی از سوی خانواده، جامعه و گاه مأموران حکومتی می آزرد. در مطالبی که از او در روزنامه فردوسی شماره سیصد و سیزده تا سیصد و بیست چاپ شده، می خوانیم: “فشار زندگی، فشار محیط و فشار زنجیرهایی که به دست و پاهایم بسته بود و من با همه نیرویم برای ایستادگی در مقابل آنها تلاش می کردم خسته و پریشانم کرده بود. من می خواستم یک زن یعنی یک بشر باشم. من می خواستم بگویم حق نفس کشیدن و حق فریاد زدن دارم و دیگران می خواستند فریادهای مرا بر لبانم و نفسم را در سینه ام خفه و خاموش کنند.” اینگونه است که فروغ در پی یافتن آرامش در سال هزار و سیصد و چهل و سه به سفرمی رود تا در میان مردمی که نمی شناسد و او را مواخذه نمی کنند زندگی کند. وی در عین حال می خواهد با تجربه های تازه ای آشنا شود. فروغ شاعر و شعله مترجم هر دو محیط خارج از ایران را تجربه کرده و به دور از فرهنگی که در آن به دنیا آمده اند، عادت های نآشنای زیستن را تجربه کرده اند. شعله که خود در سنین نوجوانی از ایران مهاجرت کرده و تاکنون در کشورهای متعددی زندگی کرده است، می نویسد: “به جایی تعلق نداشتن ممکن است ملتهب کننده باشد اما بعد احساس آزادی می دهد. ناگهان انسان خودش را بخشی از دنیایی بزرگتر می یابد. می تواند به درون پوست انسانهای دیگر نفوذ کند و با چشمان آنها به دنیا بنگرد بدون اینکه مجبور به تأیید شدن داشته باشد (٥).”

تاریخ ایران سرشارازشاعران جسور، شجاع وعصیانگر بوده است. اما تعداد آنهایی که نامشان بیشتر در یادها و نوشته ها بر جای مانده چندان نیست. ازحیران دینبلی تبریزی، شاعر معترض، تا عالمتاج قائم مقامی سرآینده محنتهای زنان و زنانگی تا پروین اعتصامی که اندیشه و عصیانش را در شعرهایش واژه می پوشاند، همه وهمه زبان هایی بی پروا و خاص خود داشته اند. ممکن است فروغ بهترین سرآینده شعر فارسی نباشد لیکن به شخصه بر این باورم که ازمعدود شاعرانی است که صدای جسم وجان زن را در کلام، وحدت بخشیده. او در کلام خود ذوب شده است. در این میان گرچه مترجمان بسیاری هم سعی داشته اند تا شعر فروغ را به زبان انگلیسی برگردانند و گاه ترجمه های غنی از ایشان خوانده ام اما بی شک شعله با حس شاعرانه و ممتاز خود یکی از زیباترین ترجمه های اشعار فروغ را در گلچین گناه برای خوانندگان به ارمغان آورده است. شعله با انتخاب و ترجمه این اشعار در عین حال به آگاه کردن مردم به وجود سانسور در ایران پرداخته است. بسیاری در جهان در مورد نقض حقوق بشر و استبداد حاکم بر ایران می دانند. با این وجود وظیفه هنرمند آن است که باز به افشای ستم بپردازد   و توجه هر چه بیشتر جهانیان را به آن جلب کند. شعله با داشتن نامی آشنا در جامعه ادبی انگلیسی زبان به این مهم پرداخته است. وی در این تلاش یکی ازموفقترین ترجمه ها از شعر فروغ را ارائه داده است. در ترجمه او ما فقط فروغ ودنیایش را نمی بینیم بلکه با رنجی که او هنگام سرودن و خلق شعر می برده نیز آشنا می شویم. شعله با ایجاد ارتباطی دوجانبه بین شاعر و خواننده، ما را به جهان شاعری می برد که فقط شاعر نیست: زن، فرزند، همسر، مادر، فیلمساز و شهروند یک کشور در حال توسعه و در تقلا میان مدرنیته و سنت نیز هست.
این گلچین نه فقط به شرح شاعر می پردازد که به هر چه بیشتر شناخته شدن زن ایرانی نیز کمک می کند. از نگاه جمهوری اسلامی، زنان ایران شهروند درجه دوم محسوب می شوند و حتی باز چاپ کتابهای شاعری چون فروغ،   که از برجسته ترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای ادبی ماست، در ایران ممنوع است یا تنها با سانسوراداره ارشاد اسلامی امکان دارد. شعله به درستی معتقد است که “ادبیات برای شعار وهیاهونیست بلکه برای درک معضلات جامعه و فرهنگی است که ادبیات از بطن آن می آید (٦).” شعله در برگرداندن این اشعارخواننده را با ترجمه ای دقیق و نزدیک به معنی آشنا ساخته و به برگردان طنین آهنگینی که شاعر به هنگام خلق اثر در ذهن خود داشته پرداخته است.

شیما کلباسی
ژانویه دو هزار و هشت میلادی، واشنگتن دی سی

توضیحات:

یک: قلم و سیاست، نوشته محمدعلی سفری، جلد اول، تهران، نشر نامک، هزار و سیصد و هفتاد و یک.
دو: شعر بی دروغ شعر بی نقاب، نوشته عبدالحسین زرین کوب، تهران، هزار و سیصد و چهل و شش.
سه: برگرفته از مجموعه گناه، شعله ولپی، نشر آرکانزاس، آمریکا، دو هزار و هشت میلادی.
چهار: اولین طرح قانون خانواده در سال هزار و سیصد و چهل و دو به عنوان ضمیمه کتابی تحت عنوان “وضع حقوقی زن در جهان” به قلم دکترمهرانگیر منوچهریان نوشته ومطرح شد. این طرح یکماه بعد از مرگ فروغ در سال هزار و سیصدو چهل و پنج با عنوان لایحه “قانون خانواده” به تصویب رسید. هشت سال بعد از مرگ فروغ، درسال هزار و سیصد و پنجاه و سه قانون حمایت از خانواده زن را از حقوق برابر در طلاق و حق سرپرستی فرزند برخوردار کرد. پس از انقلاب و در نظام جمهوری اسلامی، به موجب ماده یکهزار و صد و شصت و نه قانون مدنی اصلاحی مصوب هشتم آذرماه هزار و سصید و هشتاد و دو، مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی اعلام کرد برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین وی جدا از هم زندگی می کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است. برگرفته از قوانین و مقررات مربوط به خانواده، جهانگیر منصور، انتشارات دیدار، هزار و سیصد و هشتاد و پنج.
پنج: پویملیون، ژورنال شعر، چاپ اول، بخش یک، بیوگرافی شعله ولپی، دو هزار و شش میلادی.
www.poemeleon.org /(
شش: برگرفته از مجموعه گناه، شعله ولپی، نشر آرکانزاس، آمریکا، دو هزار و هشت میلادی.

زرد به آبی

شعله ولپی

زرد به آبی

سیگاری تعارف می کنم
به هر روحی که به بسترم می آید.

همه ی دروغ هایم را فهرست می کنم ،
هر کار ضروری را عقب می اندازم.

گریه کن استخدام می کنم
به فرض اگر پایین پریدم ،
گلدان های کاغذ دیواری را آب می دهم.

نه در صبوری ، آرامشی ست و
نه در حرکت
بیقراری.

نمی شود به زرد گفت آبی
و صفات
از ازدواج با اسامی خسته اند.

دلم می خواهد دَ دَ دَ داد بزنم
بگویم نه
با چشمک آری ،
افق را
بر افق نقاشی کنم .

آخر می دانم که رود
به سمت دریا
خودش را نوازش می کند ،

و سیگار
آدم مرده را دوباره نمی کُشد.

 
 
 
 
 
ترجمه: محسن عمادی

 

پانویس‌هایی بر خدایی ترش

شعله ولپی

پانویس‌هایی بر خدایی ترش

اخبار امروز را
دور ماهی‌های مرده‌ی فردا پیچیده‌اند.

اینطور نیست که تمام پنجره‌ها به افسانه می‌گشایند؟
وقتی واقعیت
در بخاری‌هامان می‌سوزد؟

زمان در برج ناقوس خدایان
سنج می‌کوبد‌ و
پرتوهای محبوس آفتاب
در غارها
خاک می‌خورند.

مرگ
آواره‌‌ای‌ست ریشو‌
که هل می‌دهد گاری‌اش را
و عشق چیزی نیست
جز سایه‌ای
ویران و میان‌تهی
درست مثل خلوص.

و خدا؟
و خدا همیشه می‌رود
همیشه می‌رود.

 

ترجمه: محسن عمادی       

 

 

 

پناهگاه

شعله ولپی

پناهگاه

خانه عین دندانی ست که نیست.
زبان دنبال چیز سفتی می گردد
اما
به عمق غیاب فرو می شود.

 

ترجمه: محسن عمادی

 

 

 

هر سوالی از او بپرسی مثل شیشه جوابت را می دهد

شعله ولپی

هر سوالی از او بپرسی مثل شیشه جوابت را می دهد

شاید هم اینقدر ساده نیست:

اول آن را می خواست ،
آنقدر می خواست که همه چیز را دور انداخت.
یک روز
تنها از خواب بیدار شد
و تمام تنش
خالکوب ِ زندگی بود.

حالا کنار رودی سیاه می ایستد
در جوهر می شوید آلتش را
و می گذارد ماهیان هوس هایش را بخورند.

واینگونه غسل می دهد جانش را.
در سر و سامان دادن گذشته
لا اقل از سفر زمان بهتر است.

 

ترجمه: محسن عمادی

 

 

 

آزادی

 شعله ولپی

آزادی

در هوای سبک باغ
ماهی های حوض جان می دهند.

هزار ستاره ی دریایی دیده ای هرگز
که خیره خیره نگاهت می کنند
با چشم هایی ، که چشم نیستند ؟

زن
نقشه اش را می بندد و می گشاید.
هر چیز ِ ممکنی هم
نا ممکن است.

ترجمه: محسن عمادی

 

طلاق

شعله ولپی

طلاق

برف می بارد در درون
و خانه شوکّه است
از غیاب بچه ها:
چشم های گشاد عروسک باربی
توپ بی باد بسکتبال.

 

ترجمه: محسن عمادی


 

گسل ها

شعله ولپی

گسل ها

زن
پشت ِ هم ، چیز گم می کند
مثلن ، حلقه ی عروسی اش را.

نمی تواند به خانه برگردد
چون علامت های سوال
کلیدهایش را قاپیده اند ،
خوابش نمی برد
چون خدایی که همیشه در کار خداحافطی ست
رویاهایش را دزدیده است.

حالا دنبالِ صدایش می گردد
در گلوی یک تفنگ
در لانه ی لاشخور
در لایه لایه های آلتش ،
و جایی در گسل های آینه ای شکسته
پیدایش می کند.

۲

آفتاب زمستانی می افتد و
بر پلکان خانه اش می شکند.

رنگ های هشتی ، پوسته پوسته اند
پوسته های ترد محزون
عین بندهای دلی شکسته.

نگاه کن که چگونه بسته می شود
روزی بی ابر
از عهد ها و پیمان ها.

همه چیز افسانه است
جز آنچه دردل می ماند.

 

ترجمه: محسن عمادی

دهمین سالگرد

شعله ولپی

دهمین سالگرد

زن چاقو بر می دارد و
خود را تکه تکه می کند و
بر خودش کپه می شود.

نظافتچی جارو بر می دارد
و زیر مبل پنهانش می کند
سگ بیرونش می آورد
زبانش را به دندان می گیرد
بچه ها با قلبش بازی می کنند،
شوهر غرغر می کند
شانه بالا می اندازد
جمجمه ی زن را از پشت می شکافد
تا به درونش نگاهی بیاندازد.

 

ترجمه: محسن عمادی